تبليغاتX
دختری با گوشواره مروارید
Be Yourself Because Everybody Else is Taken

دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم
در عصری مهربان تر و شاعرانه تر
عصری که عطر کتاب
عطر یاس و عطر آزادی را بیشتر حس می کرد

دلم می خواست دلبرم بودی
در روزگار شارل آیزنهاور
ژولیت گریکو، پل الوار
پابلو نرودا
چاپلین
سید درویش و نجیب الریحانی

دلم می خواست شبی
با تو در فلورانس شام می خوردم
آن جا که تندیس های میکل آنژ
هنوز هم نان و شراب را با جهان گردان قسمت می کنند

دلم می خواست تو را
در عصر شمع دوست می داشتم
در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی
و نامه های نوشته شده با پر
و پیراهن های تافته ی رنگارنگ
نه در عصر دیسکو
ماشین های فراری و شلوارهای جین

دلم می خواست تو را در عصر دیگری می دیدم
عصری که در آن
گنجشکان ، پلیکان ها و پریان دریایی حاکم بودند
عصری
که از آن نقاشان بود
از آن موسیقی دان ها
عاشقان
شاعران
کودکان
و دیوانگان !

دلم می خواست تو با من بودی
در عصری که بر گل و شعر و بوریا و زن ، ستم نبود !

ولی افسوس
ما دیر رسیدیم
ما گل عشق را جستجو می کنیم
در عصری که با عشق ، بیگانه است
نوشته شده توسط مهشید در ساعت 17:34 | لینک  | 

 

این روزها فکر می کنم به گذشته و حال و آینده... همیشه به گذشته ها فکر کردم از یادآوری خوشی هاش افسوس خوردم و با مرور تلخی هاش غصه... آینده همیشه برای مبهم بوده حتی مدت هاست که فکر می کنم آینده ای وجود نداره!... راستش دوست دارم این طوری فکر کنم چون می ترسم از اون اتفاقاتی که قراره بیفتن و من چیزی ازشون نمی دونم...

اما از مقایسه حال و گذشته ست که می فهمم چقدر تغییر کردم. با مرور صفحه های دفتر خاطرات یازده سال گذشته زندگیم به این نتیجه می رسم که هر روز و هر لحظه با قبل متفاوت بودم متفاوت فکر کردم و متفاوت زندگی کردم... مثل این می مونه که دور یه نقطه حلزون وار می چرخی و می چرخی تا به اون چیزی که واقعا هستی برسی... ممکنه موانع تو رو از اون نقطه دور کنند ولی بازم در جهت نزدیک شدن به اون نقطه حرکت می کنی. شاید هیچ وقت بهش نرسی ولی همین حرکت در مسیره که اسمش زندگیه... مسیری که تو رو به "خود" واقعی ات می رسونه.

 فقط می ترسم از اون روزی که هر روز این آهنگ رو با حسرت گوش بدم:

Summer after high school when we first met
 We make out in your Mustang to Radiohead
 And on my 18th birthday we got matching tattoos
 Used to steal your parents' liquor and climb to the roof
 
Talk about our future like we had a clue
 Never plan that one day I'd be losing you
 
And in another life I would be your girl
 We keep all our promises, be us against the world
 And in other life I would make you stay
 So I don't have to say you were the one that got away, the one that got away
 
I was June and you were my Johnny Cash
 Never one, we got the other, we made a pact
 Sometimes when I miss you, I put those records on, whoa
 Someone said you had your tattoo removed
 
Saw you downtown singing the blues
 It's time to face the music, I'm no longer your muse
 
But in another life I would be your girl
 We keep all our promises, be us against the world
 And in another life, I would make you stay
 So I don't have to say you were the one that got away
 
The one that got away, the one, the one, the one
 The one that got away
 
All this money can't buy me a time machine, no
 Can't replace you with a million rings, no
 I should've told you what you meant to me, whoa
 'Cause now I pay the price
 
In another life I would be your girl
 We keep all our promises, be us against the world
 And in another life, I would make you stay
 So I don't have to say you were the one that got away
 
The one that got away, the one, the one, the one, the one
 And in another life I would make you stay
 So I don't have to say you were the one that got away
 The one that got away
 

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 17:49 | لینک  | 

 

دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی" پرسید:
اگر كوسه‌ها آدم بودند، با ماهی‌های كوچولو مهربانتر می‌شدند؟
آقای كی گفت: البته! اگر كوسه‌ها آدم بودند،توی دریا برای ماهیها جعبه‌های محكمی ‌می‌ساختند، همه جور خوراكی توی آن می‌گذاشتند، مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد. هوای بهداشت ماهی‌های كوچولو را هم داشتند. برای آنكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد، گاهگاه مهمانی‌های بزرگ بر پا می‌كردند،چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!
برای ماهی‌ها مدرسه می‌ساختند وبه آنها یاد می‌دادند كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهی‌ها اخلاق بود به آنها می‌قبولاندند كه زیبا ترین و باشكوه ترین كار برای یك ماهی این است كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند به ماهی كوچولو یاد می‌دادند كه چطور به كوسه‌ها معتقد باشند و چه جوری خود را برای یك آینده زیبا مهیا كنند آینده‌یی كه فقط از راه اطاعت به دست می‌آیید
اگر كوسه‌ها آدم بودند،در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت: از دندان كوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می‌كشیدند، ته دریا نمایشنامه به روی صحنه می‌آوردند كه در آن ماهی كوچولو‌های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه‌ها شیرجه میرفتند. همراه نمایش، آهنگهای مسحور كننده‌یی هم می‌نواختند كه بی اختیار ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسه‌ها می‌كشاند.

برتولت برشت

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 20:16 | لینک  | 

بازم سال نو داره میاد... تازه می خواستم به نوشتن عدد ۱۳۹۰ توی تاریخ زدن ها عادت کنم که تموم شد...

سال خوبی بود. فرصت های و موقعیت های جدیدی توی زندگیم به دست آوردم (هرچند هنوز نتونستم ازشون خوب استفاده کنم) آدم های جدیدی شناختم و چیزهای جدیدی یاد گرفتم و تجربه های تازه ای بدست آوردم...

دارم می فهمم که از زندگی چی می خوام. می فهمم که از ظاهر آدما نباید قضاوت کرد. می فهمم که باید ظاهر و باطنمو یکی کنم تا مورد سوءقضاوت قرار نگیرم و خیلی چیزهای دیگه

امسال هنر جزیی از تحصیل من شد. چیزی که همیشه آرزوشو داشتم ولی این نزدیکی باعث شد ازش غافل بشم. گاهی دوری و حسرت قشنگ تره... عجیبه نه؟

بعدها از سال ۱۳۹۰ به عنوان یکی از خاص ترین سال های زندگیم یاد می کنم. سالی که مسیر زندگیم رو عوض کردم. سالی که برای خودم زندگی کردن رو شروع کردم. سالی که خودم برای خودم تصمیم گرفتم. سالی که بزرگ شدم...

راستی امسال یه اتفاقی افتاد که تمام عمرم منتظرش بودم. اینکه یه فیلم ایرانی اسکار ببره...

اصغر فرهادی عزیز از ته قلبم ازت تشکر می کنم  که اینقدر خوشحالمون کردی

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 10:46 | لینک  | 

حریص

نخند و با خنده هات باز منو دلخور نکن
نگو دلت با منه دیگه تظاهر نکن

ببین ازت بریدم

خسته ام از دورویی

از تو برام چی مونده

بجز بی آبرویی

لبت یه چیزی میگه
چشات یه چیز دیگه

من دیگه فهمیدم کدوم دروغ میگه

بهم بگو از عشق تصور تو چیه؟
وقتی که پیش منی چشات حریص کیه؟


خیانت از سر تا پای تو میریزه

تصورت از عشق چه نفرت انگیزه
چه نفرت انگیزه

لبت یه چیزی میگه
چشات یه چیز دیگه

من دیگه فهمیدم کدوم دروغ میگه

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 9:38 | لینک  | 

 

آن که می گوید دوستت دارم خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آن که می گوید دوستت دارم دل اندوهگین شبی ست که مهتابش را می جوید
عشق را ای کاش زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرم توست هزار ستاره گریان در تمنای من

احمد شاملو

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 9:43 | لینک  | 

 

کاش همه آدمها فقط یه اصل رو همیشه رعایت می کردند:

این که به عقاید هم احترام بزارن

اون وقت نه اختلافی بود نه جنگی.

شک نکن دنیا بهشت می شد...

 

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 17:24 | لینک  | 

 

What I thought wasn't mine
In the light
Was a one of a kind,
A precious pearl

When I wanted to cry
I couldn't cause I
Wasn't allowed

Gomenasai for everything
Gomenasai, I know I let you down
Gomenasai till the end
I never needed a friend
Like I do now

What I thought wasn't all
So innocent
Was a delicate doll
Of porcelain

When I wanted to call you
And ask you for help
I stopped myself

Gomenasai for everything
Gomenasai, I know I let you down
Gomenasai till the end
I never needed a friend
Like I do now

What I thought was a dream
A mirage
Was as real as it seemed
A privilege

When I wanted to tell you
I made a mistake
I walked away

Gomenasai, for everything
Gomenasai, Gomenasai, Gomenasai
I never needed a friend,
Like I do now

Gomenasai, I let you down
Gomenasai, Gomenasai,
Gomenasai till the end
I never needed a friend
Like I do now

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 19:0 | لینک  | 

 

امروز این ترانه رو تو تاکسی از رادیو شنیدم و خیلی خوشم اومد آوازش از همایون شجریانه

 

تو کیستی

تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بی‌تو بـی‌تـابـم

شــب از هــجــوم خیــالــت نـمــی‌بــرد خــوابــم

تـــو کــیـسـتـی کـه مـن از مـوج هـر تبسـم تــو

بـــســان قــایــق ســرگــشــتــه روی گـــردابــم

مــــن از کــــجـــا ســر راه تـــــو آمـــدم نـــاگــاه

چـــه کـــرد بــا مــن آن نـــگـــاه شــیــــریـــن آه

تــو دوردســت امیــدی و پــای مـن خسته است

چـراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

تـــو آرزوی بـــلـــنـــدی و دســـت مـــن کــــوتــاه

مــدام پــیـش نـگـــاهــی مـــدام پــیــش نــگــاه

چــــه آرزوی مــحــالـی‌اسـت زیــســتــن بــا تــو

مـــرا هـمـیــن بـگـذارنـــد یــک ســخـــن بــا تــو


فريدون مشیری

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 17:39 | لینک  | 

 

کسی نیست منو از این سردرگمی نجات بده؟ به خدا حقم این نیست

وقتی خودت مشکل داری فقط یه مشکل داری! ولی وقتی می بینی کسی که برات مهمه مشکل داره و تو نمی تونی کاری براش بکنی ...

اگه بفهمی که خودت ناخواسته مشکلات اونی رو که برات مهمه بدتر کردی چی؟

همین چند وقت پیش بود که گفتم هیجان می خوام ...

ولی زندگی تورو خدا اذیتم نکن ...

چرا ماه آدر انقدر بده؟

متنفرم از ماه آذر ...

نوشته شده توسط مهشید در ساعت 9:41 | لینک  |